جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
490
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
خدمات وى براى سركوب كردن عمرو بن ليث برادر و جانشين يعقوب بن ليث كه در فصل سيستان ذكرش آمد اعطا شد . در قرن چهاردهم خاندان مستقلى از سادات در مازندران حكومت داشتند . هنگامى كه آنتونى جنكينسن و همراهان پيشآهنگ وى از راه درياى خزر در نيمهء قرن شانزدهم باب تجارت را با ايران گشودند از پادشاه گيلان نام مىبرند كه ظاهرا دستنشاندهء پادشاهان صفوى بود و آن وضع و حال بندگى بىجنبوجوش در زمان شاه عباس به صورت شورش و سركشى مبدل شد كه اين پادشاه امر داد در گيلان قتلعام كنند . مازندران كه زادگاه مادر او بود در نظر شاه قرب و منزلت خاص داشت و در آنجا وى قصرهاى متعدد و باشكوه ساخت كه شرحش را بيان ميكنم . در اينجا كه دور از نظر دشمن و اغيار به شمار ميرفته و دسترسى به آن آسان نبود شاه هروقت كه دور از اصفهان بود علاقهء فراوان داشت كه در مازندران اقامت كند و بقدرى نسبت به آبادانى ولايات ساحلى بحر خزر علاقهمند بود كه در صدد برآمد سياست مطلوب مهاجرتى خويش را در آنجا نيز براساس وسيعترى مجرى سازد . پس 30000 خانوار مسيحى را از سرحدات عثمانى به اين حدود كوچ داد تا آن منطقهء مرزى را كه هرساله در معرض تاختوتاز تركها بود از سكنه خالى كند و بعلاوه بركات پيشه و صنعت جديد را در اين قسمت از قلمرو خويش كه بيش از همهجا مورد بىعلاقگى قرار گرفته بود رايج سازد . شاردن تعريف عجيب ذيل را دربارهء استعداد سرزمينى كه مهاجرانى تازه يافته بود نوشته است : « ميگويند كه براى عيسويان آنجا محيط مناسب و عالى است شراب و گوشت خوك به حد وفور دارد همان دو چيزى كه مسيحيان سخت دوست دارند ايشان به دريا عشق ميورزند و مىتوانند با برادران مسكوى خود از طريق درياى خزر باب مراوده را افتتاح نمايند . » ولى شاه عباس هواى مازندران را چنان كه بايد و شايد نشناخته بود كه